سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

17

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

مىآمدند نزد خان اندر مىرفتند پاىها مىكوفتند و سيكى مىخوردند و بر قبّه‌ها زنان پستانها برهنه كرده و با مردان سيكى مىخوردند و . . . « 1 » مىكردند جمله زنان از خانها برون آمده ، من در خود نظر كردم گفتم عجبا ما را آرزوها و سوداها از اندرون و ايشان را بيرون چه فرق ميان ايشان و ما و اين همه صنع اللّه است و خلق او اينجا معروف و اعتراض كجا رود و من در آن ساعت سست بودم . گفتم اى اللّه وعده كردهء كه وَ ما مِنْ دَابَّةٍ [ فِي الْأَرْضِ ] إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها « * » مرا چون از طريق ظاهر درها برآوردهء روزى من از خود بده مرا آن اسباب ميّسر نمىكنى هم شاهد خواهم هم شراب و هم سماع و هم مسخره و هم حرمت و هم قدرت و هم مراد و هم مشيّت ، اللّه الهام داد كه ه و هو اللّه عبارتست از خوشيها و مرادهاء همه مخلوقات و زيادت بىنهايت و مشيّتهاى مخلوقات و زيادت بىنهايت از من مىخور چنانك نحل از گلها تا همه اجزات عسل شود از آنك محيى ماييم احيا جز به خوشى نباشد و جز بمراد نباشد و مميت ماييم اماتت جز بفراق خوشى و مراد نباشد هرچ خوشى در آيد وجود پديد آيد هرچ خوشى برود فنا پديد آيد همه صور بهشت حور و عينا از ما چرند جانها عرقهاى ماست ملائكه حال كرم ما است اسباب خوشيها و مرادها چو كفچه است پيش ما چندانك مىتوانى بقدح ذكر اللّه از ما مىخور از شراب چون مست شدى و سست گشتى خوشى خوابت دهم چو اصحاب كهف از ما مىخور و شكر ما مىكن [ تا ] زيادت مىكنيم يعنى بخلقان خوشى ما مىرسان تا ترا زيادت مىدهيم چنانك ستور با شير را كه علف اندك مىخورد و شير بسيار مىدهد شكير يا شكور 78 گويند لا جرم شيرش بيشتر مىدهيم . در قيامم پاى درد گرفت گفت اللّه از من بخور بمراد و چو براقى در برّ و بحر و در هوا چون باد سرمست مىرو و در سجده گويى بر زبر حور عين خفتهء لب بر لب وى نهادهء اكنون اللّه عبارت از همه خوشيها آمد گفتم اى اللّه آن عباد خوشيهاء خود ظاهر مىتوانند كردن و من نى گفت تو اگر در آن صورت ظاهر نمىكنى در صورت

--> ( 1 ) - كلمه‌يى بسبب ركاكت حذف شد . ( * ) قرآن كريم ، 11 / 6